تبلیغات
kpop_korea - Siwon Twi..ter & IG Update
 
kpop_korea
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زهرا
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 14 مهر 1394 :: نویسنده : خدیجه
                                                            آپ اینستای شیوون ، 5 سپتامبر



                اکنون آتش پاییز درختان را میسوزاند و روز به روز برگ های مرده فرو میریزند و ذوب میشوند
  William Allingham               
                                                                     پاییز درسئول







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:19 ب.ظ
Hi there! This is kind of off topic but I need some help from an established blog.
Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure
things out pretty quick. I'm thinking about creating my own but
I'm not sure where to begin. Do you have any points or suggestions?
Thank you
سه شنبه 14 مهر 1394 04:37 ب.ظ
هستی؟؟ بودی بیا وبم بگو! :))
خدیجه باش
سه شنبه 14 مهر 1394 04:16 ب.ظ
دیرتر میام!همش تقصیر آبجیمه!ککک!دوتا خلیم ماها!یه ثانیه رفتم تو اتاقش 5 دقه خندیدیم! 20 دقه دیگه میام!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:57 ب.ظ
من 20 دقه میخوام برم بیام هستی؟؟
خدیجه امممم...احتمالا
سه شنبه 14 مهر 1394 03:55 ب.ظ
امسالم دبیر ریاضیمون جدید بود پرسید معلم یار سال پیشتون کی بود؟ منم با افتخار دستمو بردم بالا! همش دلم میخواست بپرسه! آخه دبیر قبلیمون یه جوری بود که معلم یارش بودن ینی خیلیی عالی هستی!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:52 ب.ظ
من که یه سال معلم یار 3-4 درس بودم!
برا ریاضی هم بودم!خیلییییی ابهت داشت!بچه ها همه ساکن بودن! هر دوسال من معلم یار بودن بچه ها میگفتن تو با خانم یه نسبتی داری! سال پیش معلم یار شدنم خیلییی باحال بود! ترم اول بین 60 نفر فقط من 20 خالص شدم! بعد یه روز بچه ها سروصدا میکردن دبیرمون عصبی اومد تو گفت: از جلسه بعد موسوی معلم یار!
هممون مونده بودیم!من ذوقیدم! من چون خودم خیلییی ساکتم بچه ها هم وقتی من معلم یارم ساکتن! مثل بعضیا خودمم شروع نمیکنم به جیغ جیغ باهاشون که ساکت شین! اسم مینویسم فقط!ولی نمیدم!
خدیجه واو چ فکر خوبیه پس همین کارو میکنم باهاشون از این به بعد
سه شنبه 14 مهر 1394 03:49 ب.ظ
تازه یه روزم بچه ها کادر مدرسه بودن وستم مدیر یود!من مشاور! بدم میمود! :||
خانم مشاورمون منو از شانس بدم روز قبلش دیده بود اسممو پرسید!یه لحظه شک کردم براچی پرسید بعد فهمیدم آره همونجوریه که فک میکردم! ازش خوشم نمیومد! :||
بعد اومد گفت دوس داری مشاور شدی؟؟ منم گفتم حالا که شدم چیکار کنم!بیچاره کلا قیافش یه جوری شد!
خدیجه خخخخخ
من برعکس تو
سه شنبه 14 مهر 1394 03:46 ب.ظ
سلام وب جالبی داری
قشنگههههههه:))))
خدیجه مرررررررسیییی عززززیییزم نظر لطفته
سه شنبه 14 مهر 1394 03:45 ب.ظ
یه بار کلاسمونو کلا آب شد!بچه ها روهم آب میرختن زنگ کلاسم بود دبیرمون نیومده بود!شانس بدم من معلم یار بودم! اومد گفت بلا چرا کاری نکردی؟؟ منم گفتم خو مگه زورم به اینا میرسه؟!دیگه چیزی نگفت! تازه با همه اینا نفر اول و دوم شورای مدرسه و رئیس فرزانگان از کلاس ما بود!
خدیجه خخخخ من هم نماینده ی کلاسم سعی میکنم کلاسو چن بار دور بزنم تا سرشون گیج بره ساکت شن پدرم درمیاد تا ساکتشون کنم
مدیر که میاد میگه میزاتون مشکل داره یا شما با میزا مشکل دارین
سه شنبه 14 مهر 1394 03:43 ب.ظ
دوستمم میگه تو دبستان زیر صندلی معلم شعله روشن کرده بودن داغ شده بود مانتوی معلمشون سوخته بود! معلمه همش میگفته بچه ها هوا گرم نیس؟؟ بعد پا شده دیده مانتوش سوخته!
یه بارم میگه داشتن درارو میکشیدن یهو دستگیره در کنده شده همون لحظه مدیرشون داشته میموده اینا هم دستگیره رو پرت کردن از پنجره بیرن خورده تو سر یه مرده! مرده با دستگیره اومده تو مدرسه! خیلیییییی باحال بود!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:36 ب.ظ
یا بارم میخواستم رو دوستم آب بریزم یکی از خانما اونجا بود آبارو ریختم رو زمین پخش شد ریخت روش! نامرد پشتش لیوان آب داشت همشو ریخت روم! خیس آب شدیم! یه بارم با بطری آب دوستام دنبال هم بودن من اول جلو نرفتم آباشون که تموم شد رفتم آب ریختم روشون!شانس آوردم خیلی از آبخوری دور بودیم!وگرنه کلا آب میشدم!
خدیجه
یه بار تو کلاس خسته بودیم زنگ تفریح زدن دوستام رفتن بیرون منم بیحال در کلاسو باز کردم دوستم اشتباه درحین باز کردن در کلاس اب تو پلاستیک رو روم ریخت حتی سرحالتر شدم وقتی اب رو ریخت روم
سه شنبه 14 مهر 1394 03:34 ب.ظ
یه بارم رو میز معلممون سوسک گذاشتیم!
یه عالمههه دعوامون کردن! هممون خندمون میومد نمیدونستیم چیکار کنیم! دبیرمونم ماله دینی بود! واییییی نمیدونی چ روزی بود! ناظم و معاون اومده بودن دم در کلاس انقد بلند بلند حرف زدن که همه فهمیدن فک کنم!نامردا! بعد مثلا میخواستن جایی درز نکنه!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:31 ب.ظ
آره عکسش هس!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:31 ب.ظ
راستی مدرسه چ خبر؟؟!
ما که یه بار نشد بریم جای آبخوری و موش آبکشیده نشیم! همه اونایی که دورمونن هم خیس آب میشن! یه بار یکی فرار کرد!
یه بارم بادکنک پر آب بود داشتیم والیبال بازی میکردیم باهاش یهو رو هوا ترکید!
پارچ مدرسه رو گرفته بودیم دیگه پس ندادیم! یه بار دوستم پلاستیک آبو روم ترکوند!یه بارم با آفتابه افتاده بود دنبالمون!آبرومون رفت! همون پارچ بهتر بود!
خدیجه با افتابههههه
من اگه برم ابخوری یا ابسردکون کلی تعارف میکنم یه با اینقد تشنم بود که رفتم ابسردکن یکی پیشم بود از تشنگی بهش گفتم اول بزرگتر بعد کوچیکتر اب که خوردم بهم گفت تو که کوچیک تر از منی دوروغگو
سه شنبه 14 مهر 1394 03:28 ب.ظ
دیگه وقتی قراره مرگ شیم میشیم دیگه! این حرفا فایده نداره!
خدیجه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:27 ب.ظ
دیگه وقتی قراره مرگ شیم میشیم دیگه! این حرفا فایده نداره!
خدیجه خخخخخ ارههه
اره فایده نداره!
راستی اون عکس هنرمندی که طرفدار کی پاپ هس .هس تو پستم یا اپ نشده
سه شنبه 14 مهر 1394 03:22 ب.ظ
ککک!بیا باهم مرگ شیم!
خدیجه یه دوراز جونی هم بگو حداقل
سه شنبه 14 مهر 1394 03:19 ب.ظ
اپای شیوون منو کشته!
خدیجه خخخ منو بعد تو میکشههه
سه شنبه 14 مهر 1394 03:18 ب.ظ
مرسیییییی!
خدیجه خواهش
ذوست خووووووبم
سه شنبه 14 مهر 1394 03:18 ب.ظ
عکسش قشنگه!
خدیجه اره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر